بعد از ۲ هفته از تولدم , با پیچوندن متوالی و اجبار و پیچوندن کلاس با چنتا از همکلاسی ها رفتیم بیرون کافه.
نشسته بودم حرف میزدم یهو یه کیک گذاشتن جلوم و شروع کردن تبریک.
اصلاااا توقع نداشتم. عاولییییییی... خیلی خوب بود
بعد از مدت ها خندیدم.
واقعااا دستشون درد نکنه, هرچند اینجا رو.نمیخونن. 
برچسب:
نویسنده: ساناز کمالی